|
سلام بازم تولد... تولد یه وبلاگ دیگه.... هرچند هیچ وقت نمی تونم وبلاگ قبلیمو فراموش کنم ولی این یه شروع دوباره ست اینم وبلاگ قبلیم تو رو خدا اگه رفتید و باز شد یعنی مشکلی نداشت بگید که برگردم به بی دل خودم واسم دعا کنید جمعه المپیاد دارم....... از همتون التماس دعا دارم این مطلبم هرچند خیلی طولانیه ولی واقعا ارزش وقت گذاشتنو داره ولنتاین مبارک خدا شعله ای به او داد ، لیلی شعله را توی سینه اش گذاشت ، سینه اش آتش گرفت ، خدا لبخند زد ، لیلی هم . خدا گفت: شعله را خرج کن ، زمینم را به آتش بکش ، لیلی خودش را به آتش کشید ، خدا سوختنش را تماشا می کرد ، لیلی گر می گرفت ، خدا حظ می کرد . لیلی می ترسید ، می ترسید آتش اش تمام شود ، لیلی چیزی از خدا خواست ، خدا اجابت کرد . مجنون رسید ، مجنون هیزم آتش لیلی شد ، آتش زبانه کشید ، آتش ماند زمین خدا گرم شد . خدا گفت: اگر لیلی نبود زمین من همیشه سردش بود . لیلی گفت: کاش مادر می شدم مجنون بچه اش را بغل می کرد . خدا گفت: مادری بهانه عشق است ، بهانه سوختن ، تو بی بهانه عاشقی، تو بی بهانه می سوزی . لیلی گفت: دلم زندگی می خواهد ، ساده ، بی تاب ، بی تب . خدا گفت: اما من تب و تابم ، بی من می میری ... لیلی زیر درخت انار نشست ، درخت انار عاشق شد ، گل داد ، سرخ سرخ ، گلها انار شد ، داغ داغ ، هر اناری هزار تا دانه داشت ، دانه ها عاشق بودند ، دانه ها توی انار جا نمی شدند ، انار کوچک بود ، دانه ها ترکیدند ، انار ترک برداشت ، خون انار روی دست لیلی چکید ، لیلی انار ترک خورده را از شاخه چید ، مجنون به لیلی اش رسید . خدا گفت: راز رسیدن فقط همین بود کافی است انار دلت ترک بخورد . و هرکه خدا در او بدمد ، عاشق می شود . لیلی نام تمام دختران زمین است ، نام دیگر انسان . خدا گفت: به دنیایتان می آورم تا عاشق شوید ، آزمونتان تنها همین است ، عشق و هرکه عاشق تر آمد . نزدیکتر است پس نزدیکتر آیید ، نزدیکتر عشق کمند من است ، کمندی که شمارا پیش من می آورد ، کمندم را بگیرید . و لیلی کمند خدا را گرفت . خدا به شیطان گفت: لیلی را سجده کن ، شیطان غرور داشت سجده نکرد ، گفت: من از آتشم و لیلی گل است . خدا گفت: سجده کن زیرا که من چنین می خواهم . شیطان سجده نکرد ، سرکشی کرد و رانده شد و کینه لیلی را به دل گرفت . شیطان قسم خورد که لیلی را بی آبرو کند و تا واپسین روز حیات فرصت خواست ، خدا مهلتش داد . اما گفت: نمی توانی ، هرگز نمی توانی لیلی دردانه من است ، قلبش چراغ من است و دستش در دست من ، گمراهی اش را نمی توانی حتی تا واپسین روز حیات . شیطان بدنامی لیلی را می خواهد بهانه بودنش تنها همین است ، می خواهد قصه لیلی را به بی راهه کشد . خدا گفت: لیلی زندگی است ، زیستن از نوعی دیگر . لیلی جاودانگی شد و شیطان دیگر نبود . مجنون زیستن از نوعی دیگر را برگزید و می دانست که لیلی تا ابد طول می کشد . دنیا که شروع شد زنجیر نداشت ، خدا دنیای بی زنجیر آفرید ، آدم بود که زنجیر را ساخت ، شیطان کمکش کرد .
امتحان آدم همین جا بود . دستهای شیطان از زنجیر پر بود .
لیلی گفت: قلبم اسب سرکش عربی است ، بی سوار و بی افسار . عنانش را خدا بریده ، این اسب را با خودت می بری ؟
تنها شیهه اسبی بود و رد پایی بر شن .
اسب سرکش اما ، در سینه لیلی نبود .
. هزار سال ، لیلی راه ها را آذین بست و دلش را چراغانی کرد ، مجنون نیامد . مجنون نیامدنی است .
. خدا ثانیه ها را می شمرد ، صبوری لیلی را .
خدا درخت ریشه دار را آب داد . درخت بزرگ شد . هزار شاخه ، هزار برگ ، ستبرو تنومند . سایه اش خنکی زمین شد ، مردم خنکی اش را فهمیدند ، مردم زیر سایه درخت لیلی بالیدند .
مجنون نمی آید . مجنون هرگز نمی آید . زیرا که مجنون نیامدنی است . زیرا که درخت ریشه می خواهد .
هزار نقطه . دیگر نه نقطه و نه لیلی .
قصه نبود ، راه بود ، خار بود و خون . لیلی قصه راه پرخون را می نوشت . راه بود و لیلی می رفت ، مجنون نبود ، دنیا ولی پر از نام مجنون بود . لیلی تنها بود . لیلی همیشه تنهاست .
. قصه که به آخر رسید ، مجنون پیدا شد . لیلی مجنون اش را دید .
برملا نمی شود ، الا به مرگ .
لیلی معشوقی مرده در تاریخ نیست ، لیلی زندگی است ،
چه کسی گیسوان دختران عاشق را ببافد ؟ چه کسی طعام نور را در سفره های خوشبختی بچیند ؟ چه کسی غبار اندوه را از طاقچه های زندگی بروبد ؟ چه کسی پیراهن عشق بدوزد ؟
|
About![]()
ماهی پری دلش همیشه خون بود آبان 1388 مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آبان 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 شهریور 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 بهمن 1385 Links
:.٭تشتر : فرشته باران٭.: |