|
شب شد
را زینت بخشیده است...
.
.
خدایا.... هزاران بار صدایت کردم و هزاران هزار بار پاسخ گفتی... چه حیف که دستانم کوچک اند و چشمانم کم سو.... دریغا که هر بار میان کاغذ بازی دنیا جواب نامه ام را گم کردم... حیف از اشکهایی که فرو می چکند و دستهایی که از فرط خستگی می لرزند و تنها میمیرند.... خدایا ولی این بار نامه ات به دستم رسید... چند خطی بیش تر نبود اما مرهم زخم دلتنگی ام را کفایت می کرد.... خدایا چنان کن سرانجام کار تو خوشنود باشی و ما رستگار... راستی خدا قولت یادت نره! عاشقتم... کاش می خندیدی... کاش باور داشتی... سرخی این گونه بهر چشمان سیاهت برپاست... کاش می دانستی می توان زیبا بود می توان تلخی لبخند کسی را دزدید... و در آن همهمه و غوغاها غم خاکستری دل ها را بی خجالت خط زد کاش می خندیدی خنده ات درمان است و نگاهت مرهم بهر زخمان دل یخ زده ام کاش می دانستی عطر لبخند تو در خانه ی من ضامن هستی و مستی است هنوز تو بخند و بدان این همه تار و ترنم در شهر بهر آن دستانی است که به دلدادگی و عیش وضو ساخته اند و نیاکان شقایق در باغ پی سجاده ی چشمش به سجود افتادند...
سلام خوب به هیچ عنوان حوصله ی نوشتن مطلب جدید نداشتم ( به درک مگه نه؟!!!) حوصله ی گفتن دلیلش رو هم ندارم!(بازم به درک؟!!!) خب پس کامنت هایی رو که برام گذاشته بودید به جز چند تاش که خصوصی بود رو می ذارم ببخشید دیگه... **مانی مرموز** سلام خوبی شما؟ **تربچه(اینجانب)** خب باید برای بار دوم عرض کنم این متن بود شعر که نبود بعدش هم من نمی نویسم که بیام بذارم تو وبلاگ! واسه خودم یه خط خطی هایی می کنم وقتی دلم به قول آدم بزرگا "میگیره"!!! بعد میبینم دوسشون دارم...مینویسم اینجا... خب اینجا واسه من مثل یه دفتر خاطراته....حالا شما به بزرگیه خودتون ببخشید این شعر نبوداااااااا در ضمن لطف دارید خیلیییییییی ممنونم **پرنده** عالی بود ماهی... **تربچه** واقعا ممنوم خیلی لطف دارید چه عجب یکی اینجا ما رو ماهی صدا کرد **می شناسی دیگه نه؟** صدای مستی می آید **تربچه** بوی باران می آید هوای قدوم مهربانی که دیگر نمی رنجد از شیطنت های گاه و بی گاهم... بوی سیبی که دیگر انگار رسیده است! بوی سیبی که طعم گس اخم هایش را به گذشته فروخت و حالا بعد از قرن ها طعم شیرین محبتش را مزمزه می کنم.... و من اینبار خانه ی راحیل را به قیمت نگاه تومان!!! خریدم! تا رها شوی از تمام کرم های سیب! آنقدر شیرین و آبدار بمانی تا وقتی که دستی بیاید که لیاقت سرخی لبخندت را داشته باشد... بخند... گاهی دیوانه ی چشمهایم می شوم! وقتی که دریاچه ی غریب دلدادگی ام سرریز می کند.... لیلی تنهاست...اما نه مثل من! دوستت دارم................بی نهایت............................ مهربون بمون... راستی...فکر کن نشناسم!!!!!! خب بقیه کامنت ها خصوصیه همین دیگه... ببینید چه دوستای گلی دارم....دل همتون آب یا حق
|
About![]()
ماهی پری دلش همیشه خون بود آبان 1388 مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آبان 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 شهریور 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 بهمن 1385 Links
:.٭تشتر : فرشته باران٭.: |