|
يه قصه كه زهرا پارسال واسه من نوشت... و من نمي خواستم بخونمش.بهش پس دادم.... اونم گفت اينا ماله كسي بود كه بخوندش! بعد پاره پوره اش كرد ريخت تو سطل آشغال!!! خيلي غصه داشت... منم دلگير بودم.هيچي نگفتم....زنگ ناهار وقتي رفت رفتم از سطل آشغال بيرونشون آوردم و همه رو دوباره چسبوندم به هم..... هنوز دارمشون! خودش خواست بنويسمشون اين جا سه جرينگ: دوست دارم!!!! * رنگ ها واسه اینه که شخصیت هارو گم نکنید! هزار سال پيش : چشمامو مي بندم تو تاريكي مطلق ! هيچ كس نيست، گم شدم! دستمو ول كرده! داد مي زنم و صداش مي كنم، اما نيست: كجايي؟ كجايي..............؟ فقط صداي خودمه كه مي ره و بر مي گرده. مي ترسم، مي شينم رو زمين سرمو مي ذارم رو سنگاي سرد، دلم مي خواد گريه كنم، اما اشكم درنمي آد. دستمو مشت مي كنم، مي كوبم رو سنگاي سرد و داد مي زنم: خدا.... چرا تنهام گذاشتي؟ چرا تنهام گذاشت. واسه چشمام تاسف مي خورم كه عمري از پشت شيشه هاي سرد بخار گرفته دنبالش گشتن، تقصير من بود يا اون؟ ************************** صد سال بعد! از ته غار مي آد ، مشعل دستشه، بوي ياس با خودش مي آره ، من هنوز نشستم ، هنوز دستم مشت كرده است و فرياد تو گلوم گير كرده، ميشينه رو زمين ، دست مي ذاره زير بازومو بلندم مي كنه، دستام يخ كرده ، نمي تونم باهاش برم، نمي تونم بهش اعتماد كنم، اگه همشون مثل هم باشن چي؟ دستمو از تو دستش مي كشم بيرون ، هيچي نمي گه! مشعل مي ذاره كنارمو مي ره، ميره تا..... اول فكر مي كنم مي ره واسه هميشه اما فردا دوباره سر همون موقع مي رسه. دستمو مي گيره بلندم مي كنه، - (سانسور!!!) – دستمو مي كشم بيرون ، مي شينه كنارم، مشعلو مي ذاره و مي ره. صد سال تكرار مي شه، ديگه عادت كردم به هر روز اومدنش، تا اينكه يه روز وقتي بلندم مي كنه و (بازم سانسور!!!) تسليم مي شم! فكر مي كنه عاشقش شدم اما نشدم! صد سال هر روز همين قصه تكرار مي شه تا اينكه خسته مي شم، مي ترسم عاشقش بشم و اونم مثل بقيه منو بذاره و بره، ولش مي كنم! تنهاتر از هميشه مي شم! ************************** همان روز: هنوز هم بلد نيستم گريه كنم، سر تكيه دادم به ديوار و دعا مي كنم، صد سال تنهايي يادم داده كه ديگه فرياد نزنم، از غار كناري صداي گريه مي آد و صداي جرينگ جرينگ الماس روي سنگ، يك جرينگ يعني سلام! دو جرينگ يعني دلم تنگ شده، سه جرينگ يعني دوست دارم. اشكاش هم جنس غصه هاي منه! بعد دويست سال گريه مي كنم : يه جرينگ: دوست دارم! صد سال ديگه مي گذره ، حالا روزي هزار قطره اشك ميريزه، دلش تنگ شده اما واسه من نه! واسه يه كسي كنار غار خودش! اشكاي من خشك شده، زندگي ميون سنگ و خاك چشمامو سنگ كرده، دلم براش تنگ ميشه اما بي صداي جرينگ! ************************* يه تقويم عشق ورق مي خوره، صداي اشكاش ديوونه م كرده، مي كوبم به ديوار : چي كار ميشه كرد؟ هيچي نمي گه! از جام بلند مي شم بعد سيصد سال! پل مي زنم ، با اشكاش از غار خودم به غار يارش! تنهاست اما مغروره! اونم شكسته مثل من! يك بار، دو بار، هزار بار! دوسش ندارم اما گمون مي كنه عاشقش شدم، منو از خودش مي رونه، اشكاي من هنوز خشكن، اما صداي اشك اون قطع نمي شه. دوباره پل مي زنم، غرورمو با لباس سياه از تنم در مي آرم و نگه مي دارم واسه روز مبادا (!) ، پلمو اين دفعه از جنس رنگين كمون مي زنم، سفيد پوشيدم! باهاش دوست مي شم، حرف مي زنم، مي خندم! باهام دوست ميشه، حرف مي زنه، مي خنده! واسه يه لحظه ي كوتاه حس مي كنم تونستم بهش عشق رو نشون بدم، ديگه مغرور نيست، هيچ وقت مغرور نبوده! ************************** صداي اشكاش آروم تر شده، مي تونم اذيتش كنم ، من اما فقط مي خوام بهش عشقو نشون بدم! نمي دونم چي شده! هيچ وقت هيچ كس ، هيچي به من نگفت! اما من مي دونم كه دلشون شكسته، هر دو تاشون! خفاش زياده واسه از بين بردن همه اون چيزايي كه من تلاش كردم تا به اون بدم، همه چي مي افته تقصير من! متهم مي شم به اينكه سنگم، به اينكه مي خواستم روحشو اذيت كنم، به اينكه نمي فهمم عشق چيه! من ناراحت نمي شم، غرورمو از رو زمين برمي دارم و تنم مي كنم، ياس دوباره با مشعل مي آد، نمي ذارم از جام بلندم كنه، چشمامو مي بندم و تا آخر عمرم عذاب مي كشم. جرينگ جرينگ الماس هاي اشكش رو سنگاي كف غار ديوونه ترم مي كنه، اما نمي خواد من اونارو جمع كنم! يه جرينگ يعني خداحافظ، دو جرينگ يعني بد شد، سه جرينگ يعني تقصير تو بود! يارش مي ره، در غارش يه سنگ بزرگ مي ذاره و نمي ذاره صداي هيچ جرينگي به گوشش برسه، شكاف سقف غارو پوشونده كه پل من بهش نرسه، من چشمامو مي بندم، دلم مي خواد گريه كنم، سرمو مي ذارم رو سنگاي سرد، دستمو مشت مي كنم و داد مي زنم: خدا.... چرا هيچ كس نمي فهمه تو قلب من چي مي گذره؟!! هزار سال تموم مي شه! دنيا قرار نيست به سر بياد... 17:25 ايران- تهران- سعادت آباد شنبه 1/2/86 كهربا روشن
سانسور شد.....
دیگر عزیزم با شما کاری ندارم حال و هوای مردم آزاری ندارم حال و هوای بچگی و تاب بازی دنبال بازی ، تیله بازی، آب بازی حال و هوای در خیابانها دویدن با کفش کهنه دور میدانها دویدن با کفش کهنه توپ پاره شوت کردن روز تولد شمعها را فوت کردن پوشیدن پیراهن گلدار آبی شبهای روشن، روزهای آفتابی دل ضعفه رفتن ها برای یک عروسک خیره شدن به مجری برنامه کودک شبها فقط خواب پری و هور دیدن حتی خیال عشق را از دور دیدن دیگر عزیزم چشم هایم سو ندارد نقاشی ام هم ماهی و جوجو ندارد! نقاشی ام یک جور کار اضطراری است یعنی شبیه آگهی های تجاری است یک جور تبلیغ است، تبلیغ زرنگی تبلیغ خوش تیپی، خوش اندامی، قشنگی دیگر عزیزم خواب هایم هم دروغ است هم گریه ها هم خنده هایم هم دروغ است البته تقصیر خودم هم نیست ، شاید یعنی که لازم نیست، یعنی که نباید آن قدر ها هم......سخت میگیری عزیزم آخر شما از غصه میمیری عزیزم عیبی ندارد قد کشیدیم و شکستیم طعم جدایی را چشیدیم و شکستیم طعم چه را؟! طعم جدید زندگی را طعم گس سگ دو زدن را، خستگی را طعم فقط از صبح تا شب کم شدن ها طعم به قانون های بد ملزم شدن ها طعم قوانین کثیف و ابتدایی طعم سقوط و انتقال و جابجایی از هر چه بودم،هرچه بودی، هر چه بودیم این گریه دارد، گریه دارد، ما که بودیم؟ عیبی ندارد گریه کن درمان درد است عیبی ندارد دست هایت هم که سرد است عیبی ندارد قلکی، تابی نداری پیراهن گلدار سرخابی ندارد عیبی ندارد با کسی کاری نداری حال و هوای مردم آزاری نداری پیراهنت را،کفشهایت را درآور آنجا کنار حوض، چایی و سماور آنجا کنار حوض، ماهی های کوچک مادر،پدر، خواهر، خدا...رویای کوچک عیبی ندارد مادرت مویش سپید است عیبی ندارد رنگ بابایت پریده است عیبی ندارد حوضتان ماهی ندارد دنیا همیشه هر چه می خواهی ندارد عیبی ندارد قد کشیدی و شکستی طعم جدایی را چشیدی و شکستی حالا ببین! حتی شکستت هم قشنگ است حتی همین سرمای دستت هم قشنگ است عیبی ندارد حوضمان ماهی ندارد دنیا همیشه هر چه می خواهی.....ندارد....
|
About![]()
ماهی پری دلش همیشه خون بود آبان 1388 مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آبان 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 شهریور 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 بهمن 1385 Links
:.٭تشتر : فرشته باران٭.: |