تبليغاتX
ماهی پری

ماهی پری

 

ایستاده ام

همچون مکث کوتاهی میان دو هجای "هستی"

 و چشم دوخته ام

 به ارشاد شتاب زده ی این محرک های دردناک

 که میوه ی کال دستانم را

 وادار به رسیدن می کنند

 و دَوَران دیوانه وار عقربک های ساعت دیوار

 که تعبیر تمام خواب های مرا

 به یغما می برند

 - پیش از آنکه عطر سیبی به مشامم برسد!-

 روح سرگردانم

 ساز ناکوک خدا بود 

و شکست

 بی صدا تر از آنکه خواب نازک حوّایی را بلرزاند...

 و شوق چیده شدن

 در فراموشی دستم پوسید

 و محو شد

 میان رخوت حزن انگیز سایه ها.

 مغزم تیر می کشد

 و قلب ثانیه را نشانه می رود

 و زمان می ایستد

 میان جاده ای که از آغاز

 قرار نبود به هیچ کجا برسد.... 

 

 

+نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387ساعت23:22توسط ماهی تنگ بلور | |

 

دل من هنوز

غرق تمنایی است

که زیستن اش می خوانند

دیگر

شاعرانه هایم هم

دوزخی شده اند

تمام قافیه هایم را

زیر درخت حوا جا گذاشته ام

کنار همان بال هایی که دیگر ندارم

می دانی آخر

دل من

تاب آن همه بی تابی را نداشت..

و خدا با سکوتش صبوری می آموزدم

هر بار که ببیند

سیب های خطا را دزدانه گاز می زنم!

و پس از آن هیچ نیست جز عطر سیبی

که تا ابد به پیراهنم بماند

و زمین گیرم کند

و خدا فوت می کند و باد میپیچد لای بی نظمی موزون برگ ها

و باز هم می رسم به همان آرزوی محال

که زیستن اش می خوانند

هنوز هم هبوط

سقوط سنگینی است

به پاس صعود ممنوع!...

 

 

پ.ن: زیارتم قبول!؟!

 

+نوشته شده در شنبه دهم اسفند 1387ساعت9:40توسط ماهی تنگ بلور | |