تبليغاتX
ماهی پری

ماهی پری

 

آن قبل تر ها

در همهمه ی پیوستن قدم هایم به خاک!

زمین جایی بود شبیه همینجایی که امشب هست

ماه را اما نمی دانم..!

آن قبل تر ها

که از آسمانم بریدند

غمی در سینه ام گذاشتی

و بغضی در گلو

بغضی که ساده می شکند

اما

ساده رهایم نمی کند..!


سال ها از آن قبل تر ها می گذرد

و امروز تک تک یاخته هایم

سال تحویل می کنند

و چشمانم

یا مقلب القلوب می خوانند...

و هنوز هم آن غم رنگین را در سینه دارم

و آن بغض ناجور را در گلو

و این هر دو را گرامی شان می دارم

که غم، غم غربت بود

و بغض

یادگار وداع!

...

تنهایی هامو بعد از این با قلب کی قسمت کنم؟

واسه فراموش کردنت باید به چی عادت کنم؟

.................................

.....

........!

+نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم شهریور 1388ساعت0:42توسط ماهی تنگ بلور | |

 

کرم ابریشم کوچک من

خانه ی کوچک تو مبارک!

آخرش بافتی پیله ات را

بال تازه ، دل نو مبارک!

این لباس قدیمی و پاره

دیدی اندازه ی قد تو نیست!

دیگر آنرا نباید بپوشی

واقعا این که در حد تو نیست

آن خود کهنه ات را ولش کن

بیخیالش! بیا زود بیرون

یک خود تازه تر آن طرف هاست

آن طرف، پشت آن بید مجنون

وعده ی ما همانجا که گفتی

پشت دروازه ی شهر جادو

منتظر باش دارم می آیم

وای! رفتی، ولی بال من کو؟

تو برو من ولی کار دارم

بال پرواز من پاره پاره ست

باز باید ببافم خودم را

پیله ی کوچکم نیمه کاره ست....

 

پ.ن:پیله ی تازه! : روزه ی سکوت

+نوشته شده در چهارشنبه یازدهم شهریور 1388ساعت18:38توسط ماهی تنگ بلور | |

 

کمی تنهایی ات را به من تکیه کن

من نام کوچک اولین بارانم

که صورت اَت را بوسید

حالا تنهايي ات را

به شانه اي

يا درختي

بخشيده اي

كه من نيستم

تو حق نداشتي...

 

پ.ن: پی نوشت ندارد!..

+نوشته شده در شنبه هفتم شهریور 1388ساعت15:43توسط ماهی تنگ بلور | |