تبليغاتX
ماهی پری - جای من و تو هنوز در آغوش خدا خالی است...

ماهی پری

 

آغاز من، نه آغاز زمین بود و نه آغاز انسان

تنها اتفاق ساده ی کوچکی بود

که در گیر و دار آفرینش افتاد

تکرار بدیع خلقتی

که منی تازه به مای جهانیان افزود...

 

پیش تر زیستن نمی دانستم

خدایم آموخت!

آن هنگام که سیب سرخ تپنده ای میان دست های کوچکم جا داد

و شیطان را فرمان داد تا سرکشی کند!

شیطان دلش گرفت

قرار نبود پایان قصه ی عبادت هزار ساله اش چنین باشد

کوله بارش را بست

پیراهن زهد را از تنش بیرون کرد و خواست تا ترک بهشت کند

کسی دلش برای شیطان نسوخت

انسان اما

رفت تا بدرقه اش کند

شیطان کینه داشت

انسان عشق

شیطان عشق را نمی فهمید

انسان که برگشت دروازه های بهشت بسته بود

انسان ماند و شیطانی که کینه داشت و راهی که به زمین منتهی می شد....

 

خدا گفت

راه را تا انتها برو

چرا که من چنین می خواهم

و فراموش نکن

تنها یکی از شما باز خواهد گشت

 

راه تاریک بود و ناپیدا

انسان از راه ناپیدا می ترسید

حکم، حکم خدا بود

باید می پذیرفت

انسان راهی شد و شیطان به دنبالش

شیطان کینه داشت

انسان عشق

عشق راه بود و کینه بی راهه

شیطان انسان را گمراه می خواست

چرا که راه، هر دو را نمی پذیرفت

هزار سال

شیطان بی راهه را آذین بست و آراست

انسان اما سر به راه بود

شیطان گفت

اما این بازی عادلانه نیست

گریست و از بازی بیرون رفت

کسی دلش برای شیطان نسوخت

خدا گفت

عشق راه بود

شیطان عشق را نمی فهمید

دلیل گمراهی اش فقط همین بود

انسان به زمین رسید

زمین پر بود از آرزوهای رنگارنگ

خدا چشم به راه انسان بود

انسان آرزوی بهشت می خواست

بهای آرزو سنگین بود

انسان عشق را خرج آرزوی بهشت کرد...

 

و خدا گریست و گفت

کاش انسان می دانست عشق راه بهشت بود

کاش انسان همیشه عاشق می ماند...

 

هی...تو... تو همان انسانی!

برخیز و عشقت را پس بگیر

عشق تنها، بهای بهشت است

عاشقی کن!

خدا هنوز چشم به راه توست..................

 

+نوشته شده در سه شنبه نهم تیر 1388ساعت16:45توسط ماهی تنگ بلور | |